مؤلف مجهول

16

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

بنا بر آن بود كه اوضاع و اطوار و طريق سلوك و روش « 1 » رياضت و مجاهده خود را من كل الوجوه « 2 » به اين جماعت ظاهر سازد و تعليم كند تا « 3 » خليفه نصب كند ، كه خلفا در رنگ پسرانند و نايب ايشان . پس لا بد باشد هر پير را كه خليفه و قائم مقام خود را در رنگ خود سازد ، تا خلافت را سزاوار باشد . و ديگر از رياضت آن بزرگوار آن بود كه هر شب پانصد ركعت نماز وظيفه داشت كه بلا تقصير ادا مىكرد . و بعد از هر صد « 4 » ركعت نماز ، غسلى به جاى مىآورد و بعد از فراغ اين وظيفه به قطب الاقطاب ملاقات مىكرد و دو ساعت صحبت مىداشت ، و تهجد به موافقت ايشان مىگذارد و بعده تا دم صبح هم‌نشين اقطاب « 5 » مىبود . و بعد از صبح به جماعت خود حاضر « 6 » مىشد و نماز مىكرد « 7 » و بعد از اشراق و استخاره « 8 » لقمه به عادت فقرا تناول مىكرد در ايام افطار ، و الا در همه‌سال صايم مىبود . و در ايام صوم نيز طعام به عادت مساكين تناول مىفرمود . اگرچه از اهل غنا بود « 9 » و ليكن اموال دنيا در نظر آن بزرگوار در خور « 10 » خسى اعتبار نداشت . اما اين مقدار بود كه در زمان زكات و نفقه به فقرا در نظرش مىآمد و معلوم مىشد كه بزرگوار را اين مقدار « 11 » مال و نقود بوده است . و عادت آن قدس سره العزيز آن « 12 » بود كه در راه حق سبحانه و تعالى هرروزه ده مثقال زر وظيفه داشت كه به فقرا مىداد به غير از زكات واجبى « 13 » . اين همه جمعيت كه بزرگوار داشت موروثى بود كه « 14 » بلا تردد و توجه حاصل آمده بود . هرچند كه به خرج مىرفت هر روز دوچندان او مىافزود ، زيراكه « 15 » دنيا را پس انداخته بود . مقرر است كه هركه از دنيا و دنيا وى « 16 » روى گرداند ، يعنى پس‌اندازد و پشت « 17 » پاى زند دنيا بر وى روى آرد ، چنان كه معشوق از عاشق گريزان باشد ، عاشق در پى وى دوان و سرگردان بود . و برين قياس است دنيا . اى درويش ! بدانكه مشايخ ما رحمهم الله دنيا را در خور « 18 » خسى اعتبار نكنند و وجود ننمايند ، و « 19 » از دنيا گريزانند ، و ليكن دنيا در پس ايشان دوان و سرگردان است ، زيراكه دنيا و دنيايى را بعضى هوشمندان به سايه تشبيه كرده‌اند . و سايه را عادت آن است كه « 20 » اگر در پيش است هرچند سعى كنند در رسيدن به او سعى « 21 » او در گريختن بيشتر بود . على هذا القياس اگر كسى در پى دنياست هرچند سعى و

--> ( 1 ) - ب : - روش ( 2 ) - ب : + درويش ( 3 ) - الف ، ب : يا ( 4 ) - ب : چند ( 5 ) - ب : اقتاب ( 6 ) - ت : حاضرى ( 7 ) - ب : نماز مىگذارد ( 8 ) - ب ، ت : + و چاشت ( 9 ) - ب : غنا بودى ( 10 ) - ب : برابر ( 11 ) - ب : - مقدار ( 12 ) - ب : اين ( 13 ) - ب : واجب ( 14 ) - ب : - كه ( 15 ) - ب : + بسى ( 16 ) - ب ، ت : - و دنياوى ( 17 ) - ت : دست ( 18 ) - ب : در خورد ( 19 ) - ب : - و وجود . . . و ( 20 ) - ب : - كه ( 21 ) - ب : پس